عز الدين حسينى زنجانى

113

شرح خطبه حضرت زهرا (ع) (فارسى)

متصور است : نخست از آن جهت كه مال نفيس و متاع پرقيمت نصيبش شده و چنين اسبى را مدت‌ها آرزو مىكرد و اكنون به مقصد خود رسيده و اسب را مالك گرديده است . چنين مسرتى ربطى به خود منعم ندارد و چنان كه اسب را بدون واسطه تملك مىكرد باز اين مسرت حاصل بود ، يعنى اگر در صحرايى چنين اسب پرقيمتى را مىديد همان مسرت حاصل مىشد . دوم مسرت حاصل مىشود نه از آن جهت كه اسبى را مالك شده زيرا وسيلهء ديگر تملك ممكن بود ولى از آن جهت شادمان است كه مورد عنايت شخص بزرگى واقع شده و فقط انگيزهء عنايت و مهرورزى آن شخص بزرگ است كه موجب شادمانى شده و گرنه اسب ، قيمتش هرچه باشد نمىتواند نزد اين شخص مسرت قلبى را ايجاد نمايد . سوم ، موجب شادمانى آن باشد تا اسب را سوار شود و در خدمت آن بزرگ همراه وى تحمل رنج سفر را بنمايد تا هر چه بتواند تقرب به اين بزرگ حاصل نمايد و نمىتواند از آن جهت كه مورد عنايت واقع شده خود را به اين مرتبه قانع سازد ؛ بلكه با همت عالى در پى آن است كه مهم‌ترين موفقيت را نزدش احراز نمايد . اما شادمانى اصلًا به شكر ارتباطى ندارد . زيرا شادمانى فقط براى آن است كه مالى را به دست آورد و گرنه توجهى به منعم نيست . حال اگر كسى از نعمتى بدان جهت خوشحال شد كه لذيذ و مطابق سليقه و ميل اوست ، چنين شادمانىاى از معنا و مفهوم شكر دور است . خوشحالى دوم داخل معناى شكر هست اما نه از جهت شادمانى به خود منعم بلكه از جهت احراز عنايت اين بزرگ كه پيوسته او را شامل خواهد بود . چنين شكرى از مردمان صالح كه توجهشان به مبدأ متعال و نيايش آنها از جهت اميد به ثواب و پاداش و ترس از عقوبت خداوند متعال مىباشد ، صورت مىگيرد . اين از مراتب شكر است ولى ناقص است . مرتبهء سوم مسرت از آن جهت است كه با اين نعمت بتواند به جوارش نايل آمده و به او نزديك گردد . اين چنين مسرتى حقيقت شكر است و از مرحلهء دوم كه حال است بهتر مىباشد . بنابراين خيلى فرق است كه شخص بزرگ را از جهت نعمت بخواهد و يا نعمت را براى احراز عنايت و يا رسيدن به قرب جوارش . مرحله سوم : عمل به موجبات شادمانىاى كه حاصل شده و اين عمل در قلب و زبان و